تبليغاتX
corpse bride


corpse bride

 

 

 

و من نیز باختم ،                                 

 به همین سادگی ....!

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

 

نمی دانم چرا نمی توانم با روزهای خدا صبوری کنم

نمی دانی چقدر دلم گرفته ...

چند ساعتی است عقربه ها در آغوش هم مانده اند .

اینجا همه چیز مرده است .

صندلی ، میز ، آینه ، ستاره ، پنجره ، دیوار

و حتی ماهی های درون قاب !

و من

که از همه مرده ترم !

اگر باور نداری پاورچین ، پاورچین کنارم بیا

ببین که بوی کافور می دهم ..

آواز کلاغ ها را هم می شنوی ؟

این آواز سیاهی اتاق را بیشتر می کند.

کلاغ های سیاه پوشی که

به جای خرما ، قارقار تعارف می کنند...

اینجا مجلس ختم من است!!!

 

 

پ . ن ۱ : دیگــــــــــــــه دوست ندارم بنویـســــــــــم !!! خسته ام ... همین !

  پ . ن ۲  :  استخوان هایم دارد میسوزد  زیر بار اینهمه درد ...

من بی وفا نیستم !

این را آرزو های مرده ام

خوب میدانند ...!

عجیب خسته ام از این ســـــــــــــــــــــرما ...!!!!

.

.

.

نباید گریه کنم

نباید گریه کنم

می فهمی دخترک ؟!!!

نباید گریه کنی !

کسی توی وجودم زار میزنه

.

.

.

من امــــــــــــــــــا بغضم رو قورت میدم

دارم خفه میشم ...

امـــــــــا گریه نمی کنم

نه ، نباید ...!!!

 

  " و من هر روز به خودم ياد آوری ميکنم که تو را ندارم !  "       

                                    چرا واقعا"  ؟!!!!

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

  f a l s e

 

 آرامم كن ؛

رامم كن ، سرتاسر آشوبم ،

موذیِ كوچكِ دروغگویم  بگو

بگو به چه خوش كنم اين جسم كمی تا قسمتی بی جان و

اين روح اندك آشفته را ؟!

كسی هست ؟! كه كمی از مرا از من بگيرد و كمی از تو را به من بدهد ؟!

فقط كمی ،  

كه شايد از من و تو معجونی بسازم كه اين جنونِ احمقانه را تسكين بخشد ؟!

نترس ، ديگر من و تو  مــا نمی شويم !

 

 

 پ . ن : شعر از ٬ اینجا کلیک کنید ...

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

  a l o n e

 

چند خطی در مورد آدمای تنها !!!

معمولا آدمای تنها همیشه تنها به دکتر میرن ! توی سالن انتظار برای مدتی طولانی تو وضعیت کاملا

تنها وارانه می شینن و به زوجهای غیر تنهای اطرافشون نگاه می کنن و از فرط تنهایی و بیکاری هِی

حسرت می خورن ! این آدما تنها به بیمارستان می رن ٬ همه ء مراحل پذیرش رو خودشون به تنهایی

انجام میدن ... در حالی که رو به موت هستن خودشون دنبال خرید داروها و سرم و آمپولاشون میرن !

بهضی از آدمای دچار به تنهایی از " آمپول " ترسی مزمن دارن ٬ معمولا تو تنهایی فشارشون سقوط

میکنه و تصادفا یه دکتر نیکوکار چشم مبارکش به اونا میفته و سرم و آب قند درمانیشون میکنه !!!

آدمای تنها برای بار چندم به داروخونه میرن و حتی آقای مهربون داروخونه چی دلش برای رنگ پریده و

قیافه ء دفرمه ء اونا میسوزه سراغ همراهشون رو می گیره !!! در چنین مواردی آدمای تنها اصولا"  لبخند

تلخی میزنن که : همراه ؟! نداریــــــــــــــــــــــم که !!!

آدمای تنها ٬ تنها هم به خونه بر میگردن ٬ سعی میکنن به تنهایی از خودشون پرستاری کنن اما چون

از فرط داروخوردگی قادر به ایستادن نیستن ٬ از خیر غذای بیمارانه درست کردن می گذرن و با دلی

گرسنه وبلاگ می نویسن !!!

آدمای تنها حالا دیگه کم کم می تونن حال آدمای تنهای دیگه رو درک کنن !!!

 

 

پ ن  ۱ : قلبم بر خلاف اون چیزی که تصورش می رفت یهو از کار نیفتاد ولی مطمئنا اون وسطا یه چند

تایی رو نتونست بزنه  !

پ . ن ۲ : بدجوری غریبه شدی این روزا ... انگار نمی شناسمت دیگه ! دوری می کنی ٬ نمی دونم چرا !

شایدم این دوری از من باشه نه از تو ! اما دلم یه ذره شده برای پیشی کوچولوی خودم ... دلم لک زده

برای این که یه ذره نوازشم کنی از سر مهر ، نه از سر ترحم !

 که دوباره سرمو بذارم روی شونه های مردونه ات و تا دلم می خواد بخوابم و غرق لذت بشم از احساس

امنیتی که کنارت دارم . که زل بزنی تو چشامو  بهم بگی جوجوی خودمی !

پ . ن  ۳ : ببخش دخترک بارونی پروانه نویسم ٬ اگه اینا رو نمی نوشتم رو دل میکردم !!!  : )

پ . ن ۴ : با تمام این حرفا ما نه یه جامون ، که همه جامون می‌سوزه ! ما نه مشکلمون حل می‌شه نه

می‌تونیم قبولش کنیم ! سرمم که همیشه درد می‌کنه ، معده‌ ام، قلبم ٬ درونم ، روحمم بیماره انگار !

مسکن و کودئین و این چیزا هم حالیم نمی‌شه ، گل گاو زبون و این علف ها هم افاقه ای نکرده ... حالا

این مرتیکه نشسته روبروم و از امید و آینده برام تف می‌ده !!! آقا جون ٬ یه زهرماری چیزی بده که این دردِ

 مدام از روی تنم برداشته شه ... ای بابا !!!!‌ تف به گور اون بابایی که به تو مدرک داد اصلا ...

پ . ن ۵ : تیزی داس بود زبان تو ! حرفی به من زدی که هنوز که هنوز است بر درخت بریدهُ انگور

زار زار می گریم ....

پ . ن ۶ : تو بخواب ! آسوده باش ... من خوبم ... اما تو باور نکن !!!

 

 + بیربطه :  " شکست خوردن " ، شرافتمندانه تر از " فریب دادن " است ! 

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

  " به توئی که لحظه به لحظه ء زندگیم ٬ هوای نبودنت را سر میکشم ! "

 

 

یه وقتایی توی زندگی آدم  هست که هیچ کس نمی تونه بفهمه چته !!!

نه اونی که تو رو دوست داره ٬ نه اونی که تو دوستش داری !

نه اونی که فکر میکنی نزدیکترین دوستته ٬ نه اونی که فکر میکنه نزدیکترین دوستته !  

نه مادرت که مادره و باید از چشمات بخونه ٬ نه پدرت ٬ نه برادرت و نه خواهرت ...

نه ... ! حتی اونی که خداست و حتما دیگه اونقدر از دستت کلافه است که لابد انگشتشو  کرده تو

گوششو داره آواز می خونه  ! حق داره خب ... همه حق دارن ! خودمم نمی دونم چم شده !

حکایت این بچه هائیه که ناغافل می افتن به ونگ ونگ و دیگه هیچی آرومشون نمی کنه ... هیچ کسم

هیچ وقت نمی فهمه چشون شده ! فقط اونقدر گریه می کنن و می کنن تا خوابشون می بره ...!!!

 

 

 پ . ن ۱ : ازت ممنونم آ9ای عزیز ... اگه تو نبودی نمی دونستم چطور باید حرف دلم رو میزدم !

پ . ن ۲ : دلگیرم می کند این سر به هوا گذشتنت ...

پ . ن ۳ :    " پیش از آنکه بودنم را لمس کنی ٬ فقط کمی به آن عادت کردی ...  کمی ... !  "

 پ . ن ۴ : میدونی کِی به دوست داشتنت شک کردم ؟! همون زمانی که خیلی جدی و بی تردید سئوال

کردی که چرا نمی خوام کودکی داشته باشم ! تو ساده پرسیدی ٬ اما من .... من بیصدا شکستـــــــم !

 پ . ن ۵ :همهء روزام رو با انتظار به شب می رسونم  ٬ خسته ام از انتظار ٬ خسته تر از اونی که بخوام

 تقلا کنم !!!

               

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

t e r r o r

 

 

                        ... و چقدر میترسیدم از کم شدن تو  !!!

 

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

 h e a r t s o r e

 

دلم نوشتن می خواد ...  نه این جا ٬ نه به این رنگ !

امشب بوی کتاب های کهنه ام مستم کرد !!! چقدر دلم برای بوی کاغذ تنگ شده بود ...

دلم می خواد از دلتنگی هام بنویسم ٬ از بغضی که مدام گلوم رو سفت می چسبه .....!

دلم می خواد از فرزندی بنویسم که به دنیا نیومد ..... یا نخواستیم که بیاد اصلا !!  

چه فرقی می کنه چه کسی نخواست ؟!

من ، اون یا دیگرون ! نخواستیم دیگه !

دلم می خواد بنویسم از آرزوهایی که خاکش کردم ... از سیبی که نچیدم و ضائل شد ...

دلم می خواد از تو بنویسم ... از چشمات که گاهی اون قدر رنگ غم می گیره که دنیا درست به اندازه ء

مردمکش تنگ می شه !  

اونقدر حس دارم  ٬ اونقدر حرف دارم ... اونقدر غربت .... اما فقط میتونم بگم که زندگی باد شده انگار !

 می وزه از کنارمون ... باد که نه ، تند باد شده !

چشم می بندی و باز می کنی هیچ چیز مثل قبل نیست !

اگه می دونستم راست می گی ٬ تمام عمــــــــــــــــــــــــر لبخند می زدم و شاد می موندم تا آروم

باشی ... تا چشمات رو نبینم اون رنگی ... تا نلرزه دلت ! اگه راست می گفتی ....!!!

 

 پ . ن ۱ : خسته بودن ... بریدن ... به آخرین حد صبوری رسیدن ... توی انتظار پوسیدن ! می دونی

یعنی چی ؟! می دونی ؟!!

پ . ن ۲ : کوچولوی مامان ٬ اگه عمر نازنینت به دنیا بود ٬  الان پنجمین سال تولدت رو جشن میگرفتیم 

عزیزکم ٬ عروسکم ... عروسکم ... عروسکم ...

برات قصه می گم تا که بخوابی         دیگــه اشکی نریز نکن بیـتابی

می گم حکایت بره و گرگـــــــــه         برات می گم که دنـیا چه بزرگــه

بخواب ای کودک من گریه بسه          از اشکای تو این قلبم شکسـته

نزار مروارید چشمات حروم شه         لالایی میخونم تا شب تموم شه

لالایی کن لالایی کن لالایی...          توئی که پاک تــرین خلق خدایی

لالایی کن گل ناز قشنگـــــــم           ملوس کوچیـک مست و ملنــگم

 

 همه شب این لالایی رو برات می خوندم تا آروم بگیری ٬ تا بهم آرامش بدی ٬ اما  ...

 

لالایی کن بخواب مامان بـــیداره           گل بوسه روی دستات میکاره

لالایی کن بخواب ای نور چشمام         با تو رنگ خوشی میگیره دنیام

                             با تو رنگ خوشی میگیره دنیام 

                             با تو رنگ خوشی میگیره دنیام

                              با تو رنگ خوشی میگیره دنیام 

                              با تو رنگ خوشی میگیره دنیام

                               با تو رنگ خوشی میگیره دنیام ...

 

   

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

  i n c u b u s

 

اين روزها خواب‌ دخترک چشم سیاه زیبایی را می‌بينم

 که مدام در گير و دار گريه‌هایم از من دور می‌شود و توی مه رهايم می‌کند ....

 می‌خواهم پيدايش کنم ولی پيدا نمی‌شود .... و یک سر گريه می‌کنم ....

گريه می‌کنم ....گريه می‌کنم ... و باز هم گريه می‌کنم ولی پيدايش نمی‌شود ....

دخترک زیبایی که می گویند دختر من است !  اما نه شبیه من است نه تو.....!

چشم هايش سیاه است  ٬ درست مثل روزهايی که بی تو می گذرند

و چشم هايم غمگين است ٬ مثل خاطراتی که اين روزها هی به يادم می‌آيند ....

 

 

 

 پ . ن ۱ : قدر چیزی  که برایش نجنگی و به دستش آوری را هرگز نخواهی دانست !

پ . ن ۲ : بهت نگفتم ٬ اما دلم برای بوی ادکلن قاطی با سیگارت هم تنگ است ... 

پ . ن ۳ : آنگونه عاشقم که حرمت جنون را حس می کنم !!...

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

o b l i g a t o r y

 

چه اعترافی منزجر کننده تر از این

 که خانواده ات را 

فقط چون باید ٬

دوست بداری ...!!!

 

 

پ . ن : در به در یک شانه ام که تحمل اشکهایم را داشته باشد !

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

 

  l o n e s o m e

 

ریزش بی وقفه بارون ٬ رعد و صدایی که توی گوشم می پیچه !

بارونه و بغض و سرمایی که تا مغز استخوون رو می سوزونه ...

منتظر تلنگری هستم واسه شکستن بغضم !!!

میدونم اگه بشکنه ٬ اشکام آروم میان و نوازش میدن گونه هام رو در غربت این روزها ...!

دلم تنگ شده ... خیلی تنگ ...

دوستت دارم و تو خوب میدونی یعنی چی و خوب می فهمی شوق شنیدن صدات چه حس عجیبیه !

دلم تنگ شده و دوستت دارم . زیاد دوستت دارم و هوای دو نفره پاییز بدجوری هواییم می کنه که کاش

بودی و دستات بود و ... !

دلم برای دستات تنگ شده ... که انگشتات بپیچه لای انگشتام و گرماش آبم کنه ...

دلم تنگه و اینجور وقتا فقط بغل گرمته که آرومم می کنه و دستات که کشیده میشه رو پوستم و انگشتات

که گم می شن توی موهام ...

این وقتاس که دلم حرفات  ٬ چشات ٬ نگات ٬ لبات ٬ تنت و بودنت رو می خواد ... نه ! ... فقط بودنت

رو می خواد ... به خدا فقط بودنته که آرومم می کنه !

که باشی و نگاهم کنی ... نه ! ... حتی نگاهمم نکنی ٬ فقط باشی ...

دلم تنگ شده ...  : (

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 


 

دستم نه ،

اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد !

 

                                                                  

  دلم می خواد بنویسم ... دلم میخواد پر رنگ بنویسم ...

 اصلا دلم می خواد همهء متنم رو پر رنگ بنویسم !

دلم می خواد بنویسم ... برای تو ، از خودم !

آره از خودم ....

منی که از ظهر دلم مثل دل یه کفتر زده و شمارش قرصهای طپش قلبی که خوردم

 از دستم در رفته ...

منی که انگار توی دل هزار هزار تکه ام  از ظهر رخت شستن !

منی که همین چند ساعت پیش طاقتم تموم شد و نشستم روی کف سرد و سفید حموم  ،

 درست مثل بچگی هام زانوهامو جمع کردم تو بغلمو شیر آبو تا آخر باز کردم و های های

از ته دل بی صاحابم  زار زدم ...

آره از ته دل زار زدم ، برای روزگار خودم ، برای آرزوهای خودم ، برای تنهائیهام و برای خلوت

سرد وساکت زندگیم ...

می خوام بنویسم ...می خوام از خودم بنویسم ...

منی که میون گریه سرمو زیر آب گرفتم تا نکنه که کسی صدای هق هقمو بشنوه !

نگاه کن ، خوب صورت عروسکت رو نگاه کن ، هیچ وقت اشکهام اینقدر شور و بزرگ نبودن !

 

 

پ . ن ۱ : گم شده ام این روزها زیر آوار بی کسی

مرا بیاب ...

پناهم بده در پس تبسمت ...

پیش از آنکه خودکشی

جوانیم را به باد دهد !...

پ . ن ۲ : در این روزهای ناشاد دوری و درد ،

هیچ شانه ای ، تکیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود !

هیچ شانه ای !

پ . ن ۳ : عزیزکم ؛

 ببخش اگر گاهی تلخم !

و امروز هم تلختر از همیشه بودم ...  می دانم !

 

                         

   

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

باز هم من ٬ خیابون ٬ هوای سرد ٬ گوشی همراه ٬ چند بوق ممتد ٬ یه دیالوگ !

 

 تو : سلام

من : سلام ٬ خوبی ؟! کجایی ؟!

تو : تازه ۲۰ دقیقه است بیدار شدم ... کجایی ؟!

من : بیرون ... دارم میرم خونه !

تو : بیرون چه خبره ؟!

من : هیچی ... فقط خیلی سرده !

تو : بیرون امن و امانه ؟!

من : آره .... ببین من دوباره باهات تماس میگیرم

تو : من میخوام برم دوش بگیرم

من : همین الان فوری بهت زنگ می زنم ...

تو : خدافظ

من : خدافظ

 

 

۳ دقیقه بعد ٬ من ٬ هوای سرد استخوون سوز ٬ گوشی همراه و بوقهای ممتد .....

 

 

 و تو انگار جمله آخر منو نشنیده گرفتی و خیال جواب دادن به انتظارم رو نداری  !

و من دلشکسته تر و غمگین تر  از قبل از اینهمه نادیده گرفتنهای تو   :((

 

  

 

 

 

  سرم درد میکنه ... صدای موسیقی رو تا آخرین حد بلند کردم ... 

خونه داره میلرزه . منم دارم میلرزم ٬ نمیدونم از سرما دارم میلرزم یا از اضطراب ... !

بلند میشم میرم لباس گرم می پوشم  . سرم سنگین شده انگار همه دنیا دور سرم میچرخه !

 سرم درد میکنه ... صدای موسیقی رو تا آخرین حد بلند کردم. خونه داره میلرزه و منهم ...

 تلفن زنگ میزنه ، برنمیدارم . حوصله حرف زدن با هیچکس رو ندارم

دیشب تا صبح بیدار بودم و به شدت خسته ام

حالم میخواد بهم بخوره . تمام تنم درد میکنه ...

 دستام شده مثل یه تیکه یخ ، سرد سرد ، مثل دستای مرده !!!

 خواهرم نگرانه که من همه شب رو باید تنها باشم ، 

 من نگرانم که نکنه کسی زودتر از همیشه خونه بیاد !

دلم میخواد تنها باشم.از نگاههای کنجکاوشون خسته شدم ...

از این سؤال مسخره که چرا چیزی نمیخوری ؟ چرا حالت بده ؟ خسته شدم ...

دلم میخواد داد بزنم سرشون و بگم به شما چه ؟ چرا اینقدر ازم سؤال میکنید ؟

 نمیخوام بخورم ، میخوام بمیرم . برای مرگمم باید از شما اجازه بگیرم ؟

دلم میخواد برم یه جایی که هیچکس منو نشناسه  ...

 هیچ کس ازم هیچ سؤالی نپرسه ...

 هیچکس کاری به کارم نداشته باشه و بذارن به حال خودم باشم

 دلم میخواد برف بباره !

دلم برای راه رفتنای بی مقصدم زیر برف تنگ شده ...

دلم میخواد راه برم و برف بخوره توی صورتم ... دلم میخواد پاهام تا زانو توی برف فرو بره 

و انگشتام از سرما بی حس بشن ...

 دلم میخواد یه کلبهء برفی درست کنم وسط یه جنگل بزرگ پر از برف ،

 بعد تنهای تنها برم توی اون کلبه و آروم دراز بکشم و خیره بشم به سقفش و منتظر بمونم تا کم کم

مرگ بیاد و من رو سوار اسب سفیدش بکنه و چهارنعل از زمین دور بشه و بره توی آسمون ، من محکم

بغلش کنم و اون همینطور بالا و بالاتر بره تا دیگه هیچ اثری از زمین دیده نشه !

 هیچوقت توی زندگیم اینقدر خسته  نبودم ، دیگه واقعاْ بریدم ...

از خودم بدم میاد ... حقمه ، هرچی که به سرم میاد تقصیر خودمه !

 چه بهتر که آدم احمقی مثل من بمیره . دنیا پر از آدمای احمقه یکی کمتر بشه آب از آب تکون نمیخوره

تازه خیلیا راحت میشن و از دستم نجات پیدا میکنن

 تمام دیشب رو فکر میکردم . قلبم اونقدر تند و با شدت میزد ، که احساس میکردم الان قفسه سینم رو

میشکونه و میپره بیرون !

به این نتیجه رسیدم که درسته  من نمیتونم بدون تو زندگی کنم ، ولی با این رفتارای تو هم

نمیتونم ادامه بدم !

می دونم که عشق توی این دنیا برای تو مفهومی نداره ! و تو ساخته نشدی واسه اینکه بخوای

 با عشق روزگارت رو بگذرونی  ...

و شاید الان که دارم از عشق حرف میزنم بهم بگی : برو بچه جون !

گشنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره !

درست ! ولی آخه مگه میشه بی عشق هم زندگی کرد ؟!!

انگار عشق فقط یه قصهء قدیمی ِ و انگار من یاد نگرفتم که نمیشه توی قصه ها زندگی کرد ،

نمیدونستم که همهء شاهزاده های سفید پوش مردن !

ولی من نمیخوام باور کنم که دیگه هیچ شاهزاده ای نیست و هیچ اسب سفیدی باقی نمونده 

که بخوام باهاش از اینجا برم ...

من فکر میکنم زیبای خفته وجود داره !

 فکر میکنم عشق میتونه حتی مرده رو زنده کنه !

مثل سفید برفی که با بوسهء شاهزاده از خواب مرگ بیدار شد ...

نمیتونم باور کنم که سیندرلا یه قصه ا س و پری دریایی وجود نداره ! من هنوزم وقتی کنار دریا میرم

چشم از دریا برنمیدارم که وقتی پری دریایی سرشو از آب میاره بیرون بتونم توی همون یه لحظهء کوتاه

 ببینمش...!

برام مهم نیست که دیگران چی میگن و چی فکر میکنن ، من همهء این قصه ها رو باور دارم !

من نمیخوام توی دنیایی زندگی کنم که نه پری دریایی داره ، نه سفید برفی ، نه سیندرلا ، نه شاهزاده

و نه عشق ...

من از دنیای بدون عشق متنفرم

از آدمایی که مثل ماشین از کنار هم عبور میکنن ، از روی عادت به هم سلام میکنن ،

 از روی عادت میخندن ، از روی عادت زندگی میکنن متنفرم ...

دلم میخواد برم و توی قصه ها زندگی کنم  . اونجا که دنیا رنگی و قشنگ و پر از مهربونیه ...

 اونجا که تو رو به خاطر عاشق بودن سرزنش نمیکنن !

اونجا که همیشه خوبی و عشق و مهربونی برنده ا س و آخر قصه ها همیشه خوب تموم میشه !!!

اونجا که حتی قویترین طلسمها با نیروی جادویی عشق باطـــــل میشه !      

دلم میخواد برم تو قصه ها زندگی کنم ، 

 از نفس کشیدن توی این هوای مسموم متنفرم .....    

  

                                                                                                                                                                       

 پ . ن ۱ : خودمم نمی دونم چند درصد به حرفایی که زدم اعتقاد دارم !!!!

پ . ن ۲ : طــفلک دلم ... مگــه دیگـــــــــه چیزی هم مونده ازت واسه شکستن ؟!!

پ . ن ۳ : دلم از کسی گـــــرفته که می خوام براش بمیرم ...

  

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

 

 من ٬ خيابون ،‌ خستگی ٬‌ گوشی همراه ٬ چند بوق ممتد ٬ یه ديالوگ

 

تو : بععععععععععله ؟!!

من : سلام  :)))

تو : هوووووووووووم ؟!!

من  :  ( با شوق فراوون ) كجايی ؟!

تو : ( با زور و از سر اجبار و صدايی شبيه به ناله !‌ ) خونه ...

من :‌ چی می كنی ؟!

تو :‌  ( بازم با زور و از سر اجبار و صدايی شبيه به ناله !‌ ) خواب بودم . چی می گی ؟‌ كارت چيه ؟

من : واااا ٬ مگه حتما بايد كاری داشته باشم كه بزنگم بهت ؟! كار نداشته باشم اجازه ندارم بزنگم ؟!

تو :  ( همچنان با زور و از سر اجبار و اينبار صدايی خشمگين و شبيه به فرياد !‌ ) ببين ٬‌ من الان از خواب

بلند شدم و سگم ... حواست به خودت باشه ها !

من : ( با دلی شكسته و آزرده ) باشه ٬ كاری نداری ؟!

  ‌تو : ( سرد و بيروح ) نه

صدای بوق تلفن و ....

من : ( با قلبی شكسته و  پر درد )  :(((((

 

پ . ن ۱ : این روزا زیاد سرم داد می کشی ٬ هیچ متوجه شدی ؟!!!

پ . ن ۲ : ......  مثل ليمو شیرين شدم  ٬                             

   هر لحظه تلختر از لحظه پيش !!!  

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

  

 M e & y o u

 

ما آن دو خطیم

      آری

         موازیان به ناچاری    

که باورمان از آغاز به یکدیگر نرسیدن بود !      

 

 

پ . ن ۱ : بکارت چشمهایم از همان روز نخست خدشه دار بود 

بد گريه ميكنم گاهی ...

 ميفهمی ؟!

 بد ... !!!

 

پ . ن ۲ : بلاتكليفم !

مثل كتاب ِ فراموش شده ای

رو نيمكت ِ يه پارك ِ سوت و كور

كه باد ِ ديوونه

نخونده ورقش می زنه !!!...

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

 

 d e n o u e m e n t
 
   

                                   پلک هایم چه سنگین می شوند ....

                                              خوش خیالی نکن !

                                            دیگر اجازه نمی دهم

                                  حتی لحظه ای به خواب من بیایی!!...

 

                                                        ....

 

پایان ثانیه های انتظار است

وقتی حتی با یادش هم

دلت نمی لرزد !...

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 f r e e d o m

 

... و من آزاد شدم ...

                          رها شدم دیگر ...

نمیتوان گفت چه زیباست احساس آزادی ...

                                                        رهایی از قفس عشق ... یا تنفر ...

احساس اینکه بتوانی از دریایی طوفانی عبور کنی ...

                                            و من عبور کردم ...

رفتم به همین سادگی ........!!!!!!

                                                            و هرگز تصور نمیکردم اینقدر ساده باشد ...

و خوشحالم که آزادم .... آزاد از بند تعلق ...

                                       و نمیفهمی چقدر عذاب میکشیدم وقتی بودی ...

                                                           نمیفهمی چه لذتی دارد حالا که نیستی ...

                                           آری ... درست فهمیدی لذت دارد ...

 و تو ... بار سنگینی بودی بر دلم که هرگز به مقصد نمیرسید ...

                                         که در میانه ی راه به زمین گذاشته شدی...

 و رفتم ...

           و رفتی ...

                          رفتی ...

                                      و نور آمد وقتی رفتی ...

                                          و باور نمیکنی اگر بگویم لحظه ی رفتنت زیباترین بود ...

و دیگر خبری از عشق و آه و حسرت نیست ...

                                         بود اما نیست دیگر ...

نمیدانی چه قدر زنده ام ...

              سبزم ...

   شادابم ...

                  زنده شدم وقتی رفتی ...

         وقتی رفتی ...

                                                 هوا روشن شد ... شب بود اما نور آمد ...

                                               

                                                                               دل من باز شد دیگر ...

                                                روحم رها شد ...

                                                       همه را پس گرفتم ...

                                               همه ی آن چیزهای قدیمی که جا مانده بود ...

                                               قلبم ... پاهایم ... عشقم ... چشمانم ... دستانم ...

                                               همه را هدیه دادم ... به کسی ...

                                                                       کسی که آمد و با خود نور آورد ...

                                  کسی که پشت پنجره ی اتاقم سرک میکشد

 ... و  من دیگر تکرار نشدم ...

                                   و زندگی رنگ گرفت ...

                                   مدتها بود منتظر بودم ... منتظر رفتنت ... و دیگر بازنگشتنت ...

                                                      چه شیرین رفتی ...!!! شیریـــــــــــــــــــــن ....

                                                     رفتنی که بازگشتی ندارد ....

                                                               که نمیخواهم داشته باشد دیگر ...

                                                     باور کن ....!!!!!!

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

b i r t h

 

   ............

         آيا امروز واقعا خجسته ميلاد من است ؟!!! 

 

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ


a u t u m n


پاییز ...

قدم زدن رو برگای زرد و نارنجی و قرمز ...

پرسه های بی هدف با تنها همدمت : سیگار ! 

گنجشکی که از سرما کز کرده ...

نيمكتي كه من و تو رو كم داره ...

مورچه هايي كه معلوم نيست الان كجان ...

فيلتر سيگارای رژی و غير رژی كه روی زمين ولو شدن ...

گرمای دستايی كه الان ...

عطر تني كه  ...

چشمايی كه ...

یه فلش بکِ چند ثانيه ای به همه ی خاطرات فراموش شده !!؟؟؟   :‌

گــــودو ، كـــوپه ، هشــت و نيــم ، سپـــيد و ســـياه ، فانـــوس ، پـــنجِ عصـــر ، كــنج ، پـــاييز ، كــومه ،

آنتـراكـت ، گــودو و گـــــودو  !


لعنت به همه ی دروغات ! لعنت ...



ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 


 e x i l e

 

...

و گاهی افتادن در گرداب .. گرداب پریشانی و روزمرگی ..

و به سوگ نشستن برای خدای از دست رفته ات..

و ناگهان دوباره می آید .. از میان تمام نا امیدی ها ..! باز پیدایش می کنی!!..

و گاهی دست و پا می زنی در میان پنجه های سرد نا امیدی و گناه ..

و تقلا می کنی که آزاد شوی ولی در آخر ، تسلیم می شوی و

با چشمانی اشک آلود فقط ذره ذره جان دادن خودت را به تماشا می نشینی..

.. و خدایی که در این نزدیکیست .. لای گلهای حیاط ..دستت را می گیرد!!

 

پ.ن۱ : و دلی که می گیرد .. و فقط دلش شکستن و هیچ شدن می خواهد..

پ.ن۲ : و می فهمم که همین دوستان نادیده ی دنیای نامرئی مجازی،

تمام زندگی ام بودند و نمی دانستم !!..

پ.ن۳: و برای دلبرم .. تنها ستاره ام ..:

       لحظه هایی که بی تو می گذرد

            گرچه با یاد توست ثانیه هایش

                          آرزو باز می کشد فریاد

                     که با یاد تو می گذشت ایکاش..

پ.ن۴: و این تبعید به زودی تمام می شود ..!

از خجالت همه در می آیم !!..

و در یک آرزوی کوچک برای همه ، ابرهای شادیتان همیشه بارور باد!..

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

 m o r t a l

 

...

بازار شلوغ بود..

مثل همیشه !

آهای ...!

بادنجان ِ بم !!! آلوی رشتی دارم  .. پسته ی دامغان .. بیا که تموم شد ..

اما من میان ِ این همهمه ها و هیاهوها به دنبال ِ چیزهای دیگری بودم !

می خواستم مدادی سیاه بخرم ،

و بر چهره ام بکشم ،

تا به جرم زیبایی ، در قفس نیفتم !

همان قفسی که سالها پدرانم مرا در آن زندانی کرده بودند ..

بعد برادرانم و بعد ، همسرم !

و بعد..

سپس با همان مداد ،

خراشی سیاه برروی قلبم ،

تا این لامذهب ،

هرگز عاشق نشود !!!

که در این روزگار ،

 جرمیست بس نابخشودنی و سنگین ..

و تیشه ای می خواستم ،

تا بر تمام ِ غرایز ِ زنانه ام بزنم ،

تا مبادا زن بودنِ مرا به نمایش بگذارند،

و مردان ِ پاک نگاه ِ پاک اندیش ِ نیک آیین  ،

سجاده و خرقه را به کناری نهند..

و این دختر ِ ترسا را ستایش کنند !!!

و گاو آهنی که شخم بزنم وجودم ، هویتم و زن بودنم را ..

تا علفهای هرز ِ احساساتم رشد نکنند !!

و تیغی که  موهایم را از ته بتراشم تا سرم هوایی بخورد ..

که بی واسطه ی این موها که بلای جان ِ مردان !!! است ،کمی بیاندیشم !

ونخ و سوزنی ..

برای زبانم ..

که  بدوزمش به سق ..

هر چند سالهاست که به جرم ِ زن بودن ،

لالم و کر ..!!!

قیچی هم یادم نرود ..

می‌خواهم هر روز نیازهای طبیعی و خواسته های برحقم را سانسور کنم !

چه معنی دارد اصلا" زن خواسته ای داشته باشد !

زن جایش در مطبخ است ..

حالا که این طور است ، پودر رختشویی هم لازم دارم ..

برای شستشوی مغزی !

مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند ..

تا آرزوهای زنانه ام  را باد با خود ببرد ..

که یادم برود من هم انسانم ..

من هم احساسات و شعور و منطق دارم ..

و من هم مخلوق ِ پروردگارم ..

اینگونه امنیتم بیشتر است گویا !!!

صداخفه‌کن هم اگر گیر آوردم ، بگیرم !

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،

برچسبِ فاحشه می‌زنندم ،

بغضم را در گلو خفه کنم !

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم ..

که وقتی فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند ،

به یاد بیاورم که کیستم !!!

و حقی که آن را در غذایم بریزم و بخورم ..

ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !!!

سر آخر اگر پولی برایم  ماند ،

مقوایی و نوشته ای ..

که بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم :

ایها الناس !!! من یک زنم ..

و قبل از آن ،  یک انسانم !!! 

انسان

انسان

انسان

انسان

.

.

.

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

make love

 

آنقدر دوستم داشتی ,

که هر وقت به من فکر می کردی ,

دستت می رفت توی شلوارت ...

گلم ;  من لیاقت اینهمه عشقت را ندارم !

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 

  p o r t e n t

 

خبر از من داری ؟!

خبر از دلتنگيهای من چطور ؟!

و آن پروانه های شادی كه در نگاهم بودند ...

خبرش رسيده كه مرده اند ؟!

هيچ سراغ دلم را ميگيری ؟!

كسی گفته كه نای عاشقی ندارد ؟!

كسی خبر داده كه آب رفته ام از خستگی ؟!

مچاله ام از دلتنگی ؟!

آخ ... كه هيچ كلاغی نساختيم ميان هم ...

وجدان تو راحت ...

خبرهای من به تو نميرسد !!!

 

 

پ . ن : این شعر زیبا از فانی ماندنی عزیزه ...

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

  l o v e l o r n

 

دلم گرفت از این روزا .. از این روزای بی نشون

از این همه در به دری .. از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از آدما .. از آدمای مهربون

از این مترسکای پست .. از هم دلای هم زبون

تو هم که بی صدا شدی .. آهای خدای آسمون ..

 آهای خدای عاشقا .. تویی فقط دلخوشیمون..

آره دلم خیلی پره ..

  "  از غمای رنگ و وارنگ ..  از جمله ی دوستت دارم .. دروغای خیلی قشنگ .."

دلم گرفت از این روزا .. از آدمای مهربون .. از تو که با ما نبودی .. از اون خدای آسمون ..

از اون خدای آسمون ..

از اون خدای آسمون ..

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

a m o r o u s l y

 

...عاشقانه هایت را که به صورتم بالا میاوری...

                                                                  دلم آشوب میشود....

                       نه از حجم سنگین و متعفن کلمات...نه...که نجویده و هضم نشده بالا آمده...

      و آنچنان به سر و رویم میپاشد ... و  هرچه من میسایم پاک نمیشود از صورتم...

آشوب میشود دلم وقتی تلنگری در گوشم میگوید:

                                                       "صدای تمامی مردان به گاه گفتن دوستت دارم

                                                                                                          چه قدر شبیه به هم است"

                                          همان لحن کشدار...

                                                             همان لرزشهای عصبی...

                                                                               همان نفسهای عمیق قبل و بعدش...

                                              قبل و بعد از بالا اوردن عاشقانه هایشان

                                                                                         و به گاه گفتن "دوستـــــــــــت دارم"...

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ


c e n t e r  w o r l d

 

*هرکس مرکز جهان خویشتن است
 نقطه ی توامان آغازها و پایان ها
 و هویت خویش را شکل می دهد
*
                                


و تو مرکز جهان منی!
دستم را مشت کن توی دستانت،
این جا آغاز من است.
و هر جا تو تمام شدی
اسمش را بگذار پایان من!
قبول؟!


 

 

پ . ن ۱ : حالا دیگه من یه عزیز مهربون دارم  که با دنیا عوضش نمی کنم ...

در اوج ناراحتی و بلاتکلیفیم رسید ... زندگی و شادی رو بهم برگردوند ...

پ. ن ۲ :  نمی دونم چرا و چطور اومدی ولی می دونم که خدا می خواست ...

و حالا که هستی ،  دوستت دارم تک ستاره ی من ..!!!

 

 


 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ



o t h e r 


عشق را جای دیگری جستجو کن

جایی بین استخوان های ترقوه ...

پشت دنده ها ...

توی تنت ...

نه در آرامشی

که بین کشاله های ران آن دختر

آرام خفته ... !!!



           

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 d e i t y

 

نخ من توی دست توست عروسك گردان...
بكش ، با اراده خودت ببر منو ...
هر جا كه ميخوای...
هر چی تو بگی قبوله عروسك گردان...
هر كاری تو بخوای ميكنم...
مثل دلقك ميشم ، مثل عاشق ، مثل پرنده ، مثل هر چی تو بگی...!
اما بذار
بذار روز مرگم رو خودم انتخاب كنم عروسك گردان...
اين تنها آرزوی ماريون توست...!

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

 d o l l

 

تو مرا ساده و بی اندیشه ، برای آرامشت چون عروسک می خواهی ! ولی من تو را ...

آن چنان که هستی دوست می دارم ...

با دروغ های قشنگت ، مهربانی هایت و خنده های ترد زیبایت !

دست هایت را بی رویا ، بی منت و بی آرزو

آن چنان که هست ، عاشقانه دوست می دارم .

ای نازنین ، تندیس ترا من از واقعیت وجود تو ساخته ام

مگو ... مگو  تندیس ترا بشکنم

که شکستن آن تندیس ،  شکستن خود من است !

اشکهایم را ببین ...

ببین صورت عروسکت زیر باران خیس شده است...!

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

s m i l e

 

با من بگو چگونه بخندم ؟!

وقتی که دور لب هايم را مين گذاری کرده اند... !!!

 

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ

 

d r e a m

 

 من

خواب دیده ام

که تو از پیچ تنهایی ام گذشته ای،

از ارتفاع سکوتم بالا آمده ای

و کنار زمزمه هایم اردو زده ای ...

تو آرام کنار ثانیه هایم می نشستی

بی آنکه از تپش های سریع قلبم

خنده ات بگیرد !..

و من هنوز

برق چشمانت را

وقتی که به دلتنگی هایم

زل می زدی

به یاد دارم ...

 

 

ミ سرد نوشته های عروس مرده ミ


Design By : Night Skin